حدیث اتفاقی:





ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 15 تیر ماه سال 1389
مسابقه پیام کوتاه فتح جاوید (هفته سوم)

مسابقه پیام کوتاه فتح جاوید (هفته سوم)


مهلت شرکت در مسابقه به پایان رسید !


برنده ی این هفته :   متاسفانه در این هفته هیچکس در مسابقه شرکت نکرد!

میزبانی مسابقه توسط همین وبلاگ صورت گرفته و جوایز آن از طرف این وبلاگ اهداء میشود.


نکته : مسابقات از مطالب درون همین وبلاگ طرح میشوند

.

آخرین مهلت شرکت در مسابقه 89/04/۲۲



نحوه شرکت در مسابقه پیام کوتاه :

شما در ابتدا کد (mo) را در ابتدای متن پیام خود وارد کرده و سپس در خط بعد ، عدد مربوط به گزینه مورد نظر خود رابه شماره 09375280696 ارسال نمایید.


جوایز این هفته : 

کارت شارژ پنجاه هزار ریالی (ایرانسل - همراه اول) .




موضوع مسابقه :نماز در کلام پاک شهدا


سوءال : سخن زیر در رابطه با نماز از کدام شهید است ؟


((برادران عزیز نماز را با تفکر و آرامش قلبی و روحی و جسمی بخوانیدکه مایه لطف خداوند تبارک و تعالی خواهد شد. ))


1)علیرضا کریمی    2) حسین شفیعی     3)سعید‌ کاشانی      4)محمدمهدی معتمد




میزبان : www.Fathe-Javid.Blogsky.com

دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
از رفتارش خوشم آمد


یک سری رفتیم پیش بچه های شهید چمران یک جایی بود که گویا خط مقدمی هم برایش تعریف نشده بود. قصد مان این بود که برویم و یک صحبتی برای آنها بکنیم و شب برگردیم. سخنرانی که کردیم، بعد از نماز مغرب و عشا به برادری که فرمانده شان بود ، در حالیکه داشت با قطار گلوله هایی که به خودش بسته بود ور می رفت ، گفتم: با اجازه تان ما می خواهیم برویم . او با متانتی برگشت گفت: حاج آقا آمدن ....


ادامه متن در ادامه مطلب !

ادامه مطلب ...
دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
سر و صدا نکن


از این شهید بزرگواری که عکسشان روی دیوار است (برادر شهید استاد) که در منطقه ای در کردستان فرمانده بودند، از ایشان نقل کرده اند عملیاتی شده بود و بعضی از دوستانشان شهید و بعضی هم مجروح شده بودند.


 ایشان شاهد این صحنه بودند. باید چه کار بکنند؟ بالاخره شرایط جبهه است. یکی از آنهایی که مجروح بوده و وضعیتش هم خیلی سخت بوده و بی تابی و ناله می کرده است. ایشان به آن بنده خدا می گوید: آن یکی شهید شده کنار تو صدایش در نمی آید تو که مجروح شدی داری ما را رسوا می کنی؟! با اینکه این شهید از نظر عاطفی فوق العاده بود.

کارکرد داشت :

من فکر می کنم واقعاً اگر دقت کنیم اینها خیلی کارکرد داشت. اینها لازم بوده است. این بحث طنز و اینها می توانسته یک عنصر تاثیرگذار جدی در بازسازی روحیات بچه ها و ارتباطات عاطفی که باید در منطقه با همدیگر می داشتند همه اینها را گویا این نحوه نگاه تامین می کرده است.

دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
ریشه اش در کربلاست :


شب عاشورا قبل از اینکه موضوع فردا جدی اعلام بشود به جماعتی که در محضر آقا ابی عبدالله علیه السلام هستند، ما این حرفها را (شوخی و طنز) نمی شنویم. انگار یک حالت سنگینی بر کربلا حاکم است. اما شب عاشورا بعد از .......


ادامه متن در ادامه مطلب !

ادامه مطلب ...
دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
النظافة من الایمان :

 روحانی گردانمان بود. روشش این بود که بعد از نماز حدیثی از معصومین نقل می کرد و درباره ی آن توضیح می داد. پیدا بود این اولین باری است که به صورت تبلیغی -  رزمی به جبهه آمده است . والا شاید بی گدار به آب نمی زد و هوس نمی کرد بچه ها را امتحان کند؛ آن هم بچه های این گردان را که تبعید گاه بود؛ نمی آمد بگوید: «بچه ها! النظافة ......


ادامه متن در ادامه مطلب !

ادامه مطلب ...
دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
کی شوختر بود؟ :


برای اینکه بدانیم چه کسانی شوخ طبع تر بودند، باید دید که کی آرامش روحی بیشتری داشت. کی عقبه تفکرش ریشه های عمیق اعتقادی داشت؛ نه اینکه بگوییم کی علم و دانشش بیشتر بود. کی آیات بیشتری از قرآن را حفظ بود. نه. کی آیات بیشتری از قران را نوشیده بود؟ کی محبت و ولایت ائمه علیهم السلام بیشتر رویش تاثیر گذاشته بود؟ کی اعتماد و اعتقادش به امام که قلبها را به راستی با خودش می برد، راسختر بود؟ هر کس که این زمینه ها را بیشتر داشت، آنجا راحت بود. راحت تر شما این چیزها را ازش می دیدید. البته خب طنز و شوخی یک خرده با جنس آدمها آمیخته است. ممکن است یک کسی بود که همه اینها را داشت منتها شما این رفتار  شوخی و طنز را کمتر در آنها ببینید.

دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
غذای اشتباهی :


گروه گروه شده بودیم تا در چند قسمت از منطقه برای انجام عملیات ویژه ای حرکت کنیم. به هر گروه گرای خاصی داده بودند و گفته بودند غذایتان را در آنجا پیدا می کنید و می خورید وگرنه تا فردا باید گرسنه بمانید ما هم پس از چند ساعت راهپیمایی به محلی که باید غذا را پیدا می کردیم نزدیک می شدیم و دنبال گرای خاص گروهمان می گشتیم که پای یکی از بچه ها به یک کیسه پلاستیکی گیر کرد. که رویش یک تکه سنگ بود. سنگ را برداشتیم دیدیم غذا ست. ولی ما هنوز به گرای گروهمان نرسیده بودیم.

او هم از آنجایی که هم تازه کار بود و ....


ادامه متن در ادامه مطلب !

ادامه مطلب ...
دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
تو هنوز بدنت گرم است :

 خودش خیلی بامزه تعریف می کرد؛ حالا کم یا زیادش را دیگر نمی دانم. می گفت در  یکی از عملیات ها برادری مجروح می شود و به حالت اغما و از خود بیخودی می افتد. بعد، آمبولانسی که شهدای منطقه را جمع می کرده و به معراج می برده از راه می رسد و او را قا طی بقیه می اندازد بالا و گاز ماشین را می گیرد و د برو.

 راننده در آن جنگ و گریز تلاش می کرده که خودش را از تیررس دشمن دور کند و از طرفی مرتب ویراژ می داده تا توی چاله چوله های ناشی از انفجار نیفتد، که.....


ادامه متن در ادامه مطلب !

ادامه مطلب ...
دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
کی خوابش می برد؟

یک امامزاده ای بود تو قسمت شمال سوسنگرد با جایی که ما مستقر بودیم یک فاصله چند صدمتری داشت. یک وقت دوستان گفتند برویم یک فاتحه ای بخوانیم و زیارتی بکنیم. دشتی بود. زمستان آنجا مثل بهار ماست. تو زمینهای سبز شده بهاری آنجا داشتیم مسیر را می رفتیم. چهار نفر بودیم. بچه های لشکر 92 اهواز .


 صدای توپ را می شنیدیم. زودتر از ......


ادامه متن در ادامه مطلب !

ادامه مطلب ...
دوشنبه 7 تیر ماه سال 1389
امام جماعت الکی :


 عبا و عمامه را برداشتم و مرتب کردم و گذاشتم کنار ستون و رفتم که دوباره وضو بگیرم . سر فرصت وضو گرفتم و برگشتم .


 نزدیک سنگر که رسیدم دیدم صدای مکبر می آید : سمع الله لمن حمده ! بله، اشتباه نمی کردم ، نماز جماعت می خوانند ، اما با چه کسی؟ غیر از من ، گردان روحانی دیگری نداشت . با احتیاط داخل شدم . به سجده که رفتند، دقت کردم دیدم مثل این که عبا و عمامه ی من بیچاره است .......


ادامه متن در ادامه مطلب !

ادامه مطلب ...
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>
برای شرکت در مسابقه پیام کوتاه این وبلاگ کلیک کنید